تبليغاتX
شعرهای عاشقانه

شعرهای عاشقانه

دختری از فصل پاییز

 

سلامممممممممممممممممممم

از این که این چندوقت نبودم ازهمتون عذرخواهی میکنم

مادربزرگم فوت کرد ومن دنیا برام سیاه شد ودیگه نتونستم بیام نت.ولی حالا اینجام با تمام غصه هام.میخوام به دنیای بیرون ازخودم سلام بگم.امیدوارم تنهام نذاریدومثل قبلا دوستم باشید.

تا آپ بعدی بای.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 5:23 PM  توسط سایه  | 

مال من نبود

 

شب،شب فاش حقیقت

شب بیداری و گریستن

او صادق نبود در این وادی

و من،ساده در چشمانش غرق می شدم

گل عشقم دست دیگری بود

و من شاد بودم که فرشته ای بی بال دارم

او لایق عشق من نبود

فرشته ی بی بالم نبود،فکرهای شیرینم نبود

آخه مال من نبود

دلش جای دیگه  بود،جسمش پیش من بود

حرفاش پیش من بود

فکر و ذهنش تو قلب دیگری بود

مثل نسیم اومد

عشقمو گرفت و رفت

مثل یه خبر بد بود که چکوند اشک رو روی گونم

اون نسیم فریبکار رو نمی کنم نفرین

چون من ندارم دل سنگی مثل اون

عشقم مثل بارون،مثل رود روون

اومد توی زندگیم

بی محابا دلم و گرفت تو دستش

بعد یه مدت عشق زیبا

دل بیچارم رو محکم کوبوند زیر پا

حالا دیگه ندارم عشقی تو دلم

همه ی گریه هایم زپشیمانیست و پشیمانی و پشیمانی

او لایق عشق من نبود

آخه مال من نبود

فکر و ذهنش تو قلب دیگری بود

مثل نسیم اومد

عشقمو گرفت و رفت

مثل یه خبر بد بود که

چکوند اشک رو روی گونم...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 11:22 PM  توسط سایه  | 

سلامممممممممممممممممم

امیدوارم همتون حالتون خوب باشه وشادوخرسند باشید.

فکر میکنم این آپم با بقیه آپ هام خیلی فرق میکنه.

میخواستم نظرتون رو راجع به ((کوروش کبیر))بدونم.

راجع به حکومت هخامنشی ودین زرتشت.

خوشحال میشم نظراتتون رو در این مورد بدونم.

دوستون دارم.

پایدار باشید

سایه.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 1:1 PM  توسط سایه  | 

لالا لالا بخواب نرگسم

لا لا لا لا بخواب بس است انتظار

لا لا لا لا بخواب دنیا ندارد وفا

لا لا لا لا بخواب نرگسم که جاده ها سراسر دروغن

 لا لا لا لا بخواب شب خفته است و تو بیدار

نمی آید او برای چه کنی شب زنده داری؟

فکر برگشت ندارد گل یاسم

تا کی می پیچی بر ستون غم؟

لا لا لا لا بخواب سحر شد و باز او نیامد

دیدی یاس روانم

گل زیبایم؟

سحر شد و باز او نیامد.
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 10:39 PM  توسط سایه  | 

نفسی سرد و غمگین

این قلب دگر شده از سنگ

توانی ندارد برای زنده ماندن

روح خسته است و نائی ندارد

پی راهی میگردد

جز مرگ هیچ راهی ندارد

و جان گاه گاهی میکشد نفس

نفسی از اعماق دل سوخته اش

نفسی بی عشق

نفسی سرد و غمگین.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 6:32 PM  توسط سایه  | 

سلاممممممممممممممممممممم

خوبید؟

بچه هاجون فرداشب مراسم چهارشنبه سوریه تروخدا مواظب خودتون باشید ویک شب شادی کردن

روبه یک عمر شادی نفروشید چون اگه چیزیتون بشه دائم حسرت می خورید که چرا همچین کاری کردید.

در هر صورت مواظب خودتون باشید دوستای من.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 11:0 PM  توسط سایه  | 

در بسترغم

(این شعر رو پریشب گفتم)

 

واژه ها با من سخن میگویند

و غم درب منزل خویش را بر رویم باز کرده

و با آغوشی باز انتظارم را میکشد

باز شب میشود و غم راضی از این که به سراغش میروم

خود را در بازوهایش جای میدهم

غم بر تک تک جوارح بدنم بوسه می زند

و با اشتیاق مرا در بستر خویش می خواباند

و با دستانش عطر سیه بختی را بر روی گیسوانم می پاشاند

همه شب غم صدایم می زند

و من باز با صدایی خفه و دلگیر

در بسترش جای میگیرم

و من میمانم و شب و غم.

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 9:20 PM  توسط سایه  | 

HI!!

من اومدم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

حالتون خوبه؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دلم برای وبم ودوستای گلم تنگ شده بود .

مامان بزرگم حالش خیلی بهتر شده منم یه

مقدار از روحیم رو بدست آوردم آخه جدیدا خاله

شدم!!!!!!!!!!!!!!

خاله ی یه پسر گل وخوشگل(قربونش برم)

اسمش پارساست ،وای انقدر باحاله که اگه

شماها هم ببینیدش عاشقش میشید............

خوب فعلا من میرم

تا آپ بعدی بای.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 4:56 PM  توسط سایه  | 

سلام

بچه ها جون منوببخشید فعلا تاچندوقت دیگه آپ نمیکنم مامان بزرگم توبیمارستان بستریه سرطان خون 

بدخیم گرفته بعدازخدا فقط مامان بزرگم رومیپرستم وبیش ازهمه اون برام ارزش داره وحالا بااتفاقی که براش افتاده هم درسم افت کرده وهم دیگه زیاد حوصله نت روندارم.

من روببخشید

امیدوارم این چندوقت زندگی هاتون همواره شادباشه.

یاعلی

سایه.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 9:13 PM  توسط سایه  | 

پیامک بازار

1- میدونی اوج رفاقت کجاست؛به یادرفیقی باشی که

به یادت نیست.

2- گل رابرای مکانی،عشق رابرای زمانی،تورابرای

همیشه دوست دارم.

3- همدم گل گشته ام همبسترخاکم مکن،قطره قطره میچکم از چشم خود پاکم مکن.

4- ای نازتوبهترین سرآغاز،چشمی به نیاز ما بینداز.

5- نگو از تنها شدن دلم شکسته،تنها نیستی اون بالا خدانشسته.

6- یکی بود یکی نبود زیراین سقف کبود یه غریب آشنا

دل وجونموربود،اینجوری نگام نکن گل یاس مهربون،

اون غریبه خودتی ،همیشه باهام بمون.

7- صددفعه گفتم وقتی راه میری جلوی پاتو نگاه کن بازم

که افتادی توقلب من!!!!!!!

8- غم سرزمین عجیبی است هم زادگاه عشقه هم آرامگاه عشق.

9- عاشقان راخوش دلی تقدیرنیست باچنین تقدیربد تدبیرنیست.

10- کاش گناهی کنم که مجازاتش تبعید به قلب توباشد.

11- حکایت جالبی است که فراموش شدگان، فراموش شدگان راهرگز فراموش نمی کنند.

12- می دونی بازی روزگارچیه؟این که توچشم بزاری

من قایم بشم بعد تویکی دیگه روپیداکنی.

13- گفتند بهشت رامیخواهی یادوست؟گفتم جهنم است بهشت بی دوست.

14- سهم من خانه ای اجاره ای درقلب توست!!وهر

روز...ترس ازریختن وسایلم درکوچه ها.

15- میدونی دوست یعنی چی؟اونی که ستایش کردنش تمومی نداره.

16- کاش در کتاب قطورزندگی،سطری باشیم ماندنی

نه حاشیه ای ازیادرفتنی.

17- با خون غم نوشتم غربت مکان مانیست،ازیادبردن دوست هرگزمرام مانیست.

18- کم دوست داشته باش اما همیشه دوست داشته باش.

19- زندگی تجربه تلخ فراوان دارد دوسه تاکوچه وپس کوچه ویک عمربیابان دارد.

20- گفتمش برروی کاغذ عشق راتفسیرکن/دربیایان بلا تصویریک سقاکشید.

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 4:57 PM  توسط سایه  |